{كرلیس لامنت} در كتاب فلسفه اومانیسم در تبیین مبانی اومانیسم می نویسد:
[به طور خلاصه] اومانیسم معتقد است كه طبیعت سراسر از حقیقت ساخته شده، كه ماده و انرژی اساس جهان است و ماوراء الطبیعه وجود ندارد. غیرواقعی بودن ماوراء الطبیعه به این معناست كه اولاً در سطح بشری، انسانها دارای روح غیرمادی و جاودان نیستند، و ثانیاً در سطح جهانی، عالم صاحب خدای غیرمادی و فناناپذیر نیست.1( Lamont, The Philosophy of Humanism, 1977, p. 116)
براین اساس ،انسان محور عالم است و ماورا الطبیعه و امور غیر مادی وجود ندارد وقبل وبعداز این عالم هیچ چیزی وجود ندارد.
این نظریه با همه شعارها ی زیبا و عامه پسند همچون آزادی،صلح طلبی، نوع دوستی و...دارای نقدهایی است که بطور خلاصه اشاره می شود
تناقض اندیشه وعمل
شاید اولین جرقه ای که از شنیدن مبانی وگفتارهای انسان مداری در ذهن زده می شود ،مفاهیمی همچون ارزش وحقوق انسان ،رهایی از جنگ های عقیدتی،آزادی و... است. اما تاریخ حرفها ی دیگری می زند.مثلا (((از همان آغاز که ازحق زندگی ،آزادی انسان وشادی ورفاه به عنوان حقوق انسانی اومانیستی سخن به میان می آمد، تا یک قرن بعد ،بردگی سیاهان در آمریکا قانونی بود. وگروه زیادی از انسان ها در جامعه به نام انسان مداری مدرن،سرکوب می شدند.))2{بابک احمدی :معمای مدرنیته.ص111-تونیس دیویس }
نازیسم ،فاشیسم وامپریالیسم همه همزاد وفرزندان اومانیسم هستند که تاریخ ،تولد آنان را عصر اوج اومانیست می داند.
ازنگاه دیگری می توان این تناقض را بررسی کرد آنجا که دانشمندان با تعابیری همچون ((جنبش ضد انسانی))،((مفهومی گول زننده))، ((توجیه گر مراکز قدرت)) و....این تعابیر وانتقادات از سوی اندیشمندان تا جایی پیش رفت که از اومانیست به نوعی اسارت انسان تعبیر کردندوخواستار برنامه ریزی برای حذف آن سخن راندند.3{بابک احمدی:دیویس تونی ص112}
به نظر ماتفکر اومانیست یک بسته فرهنگی ،تبلیغاتی برای رسیدن به اهداف وغرض های حامیان واشاعه دهندگان آن است ونمونه های این واقعیت را می توان در شعار هایی که می زنند وعمل غیر انسانی آنها جستجو کرد.
تساهل وتسامح
اومانیست ها طرفداران مطلق تساهل وتسامح هستند وآن را سمبل مبارزه با فرهنگ ها وادیان ودر عین حال راه حلی برای همزیستی مسالمت آمیزادیان می دانند.این نوع نگرش با آنچه در ادیان می باشد بسیار متفاوت است .حتی اسلام که دین نیکی ومهربانی است و بر نیکی کردن به اقلیتهای ادیان دیگر بسیار تاکید می کند ،چارچوب های خاصی برای زندگی اقلیتهای مذهبی در ممالک اسلامی وضع کرده وبه آنان اجازه تبلیغ آیین خود رانداده و حتی اجازه تظاهر به محرمات اسلام را نداده است.
اما اومانیست ها بااین تفکر، اجازه فعالیت هرگونه فرهنگ و ارزشی (حتی از نوع شیطانی) را بدون توجه به نیاز بشریت به سعادت وفلاح ودوری از اعمال غیر انسانی و حیوانی ،را داده اند. نتیجه این نوع نگرش حذف ایمان یا دلبستگی به ارزش ها است . البته می توان یکی از مهمترین علل شکل گیری این نوع تفکر را جنگ های مذهبی قرون 16و17 دانست که مساله همزیستی مسالمت آمیز بین معتقدین ادیان مختلف مطرح ومنتهی به نگرش تساهل وتسامح شد.
به نظر نویسنده جامعه آن روز وامروز گرفتار نوعی تساهل وتسامح از نوع افراطی شده است که اومانیست های افراطی آن را پرچمداری می کنند ونتیجه آن تنها زیر پا گذاشتن حرفها وارزشهای ملی ودینی جوامع است.
ماده گرایی
یکی از قویترین نقدهایی که می توان به اومانیست ها وارد کرداعتقاد به ماده گرایی است. ماده گرایی نگاهی یک چشمی به هستی شناسی انسان است.واز آن جهت که برد دید آن فقط محصور به این دنیا است وتوانایی درک مفاهیمی معنادار را ندارد وحتی در مسایلی که فرع بر مباحث اعتقاد به غیب است مثل حقیقت روح یا تعبیر(علمی!)خواب و..توان پاسخگویی وتفسیر آن را ندارد.
حتی آنچه امروز به نام روان شناسی مطرح است ،در واقع رفتار شناسی فرد در محیط اطراف خوداست وعکس العمل های که در مواجهه با محیط است ،می باشد وبحثی در رابطه با واقعیت روان ومیزان دخالت حقیقت روان با رفتارها وگرایشات وفطریات ما در آن(روانشناسی) وجود ندارد.
از سوی دیگر اومانیست ها انسان را موجودی طبیعی وهمطراز حیوانات می دانند ورده بندی بین حیوان وانسان را قرادادی می پندارند.
پیامدهای این نوع نگرش بسیار خطرناک وجبران ناپذیر است .اصالت دادن به سود گرایی وفساد ولذت گرایی ،نفی هرگونه ارزش و فضایل بخشی از آسیب های این نوع تفکر است. به نظر ما ماتریالیسم در شناخت حقیقت وجودی انسان وتامین نیازهای واقعی وبنیادی او ناتوان است وهمین ناتوانی علل بسیاری از عقب ماندگی های روحی وروانی انسان مداران است .
جایگاه انسان در اسلام
اسلام براساس هستی شناسی خود تعریف جامع ومتناسب با شان ومنزلت انسان را ارایه کرده است .در این تعریف انسان خلیفه الله ووزیر خدا در دنیا می باشد اما مقام خالقیت وربوبیت برای خدا محفوظ می باشد.قرآن کریم در این موضوع می فرمایید:
واذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خليفه ......
خداوند متعال با بیان بسیار حکیمانه وظریف خود انسان را نه موجودی ماورائی ومافوق طبیعت معرفی ونه اورا همانند برخی موجودات عالم پائین می آورد ،بلکه با منصب خلافت وجانشینی، مقام وجایگاه مناسب ورفیعی برای او درنظر میگیرد .
اینجا فرق اساسی با دو نوع بینش در رابطه با انسان مطرح می شودیک مسیحیان که انسان ها را گنهکار ومستوجب انواع عذاب ودیگر ادیان را کفار ومهدور الدم می دانند وارزشی به انسان نمی دهند و تفکر دیگر که با افراط در ارزش گذاری برای انسان اورا قدرت لا یزال وابدی عا لم می داند وغیر خود را چه ازسنخ متافیزیکی وطبیعی ،پائین تر از خود می پندارد. در واقع اسلام در دولبه افراط وتفریط راه میانه را برگزید وازگرفتاری در این دو محیط فکری مصون ماند .البته برخی شبه ها به تفکر اسلامی وارد می شود که بطور مثال تکالیف شرعی توهین به اختیار وارزش انسانها است وآیا باید به چیزی معتقد باشیم که وجود تجربی ندارد وازدستورات آن پیروی کنیم؟..... که اینگونه سوالات جوابهای دقیق وعمیقی دارد که در وسع این نوشتار نیست.
برچسب: نقدی بر اومانیسم,
نویسنده: نگار اکبریپور