صعود به اسمان...شور و حرارت نوجوانی
در من غوغا میکرد،پسری بی پروا بودم آن قدرها دنیای خود را نمی شناختم فقط در پی گذراندن وقت هابودم.
روزی پدرم مرا با خود به مسجد برد.آنجا فضا،فضای دیگری بود و عطر خدا همه جا پیچیده بود،پای صحبت یکی از روحانیون نشستیم ولی من هم چنان بی علاقه و به دنبال راه فرار می گشتم ولی وقتی آن مرد شروع به سخن گفتن کرد حال عجیبی پیدا کردم انگار که از زمین به آسمان صعود کردم،چهره اش پر از مهر و محبت وصدایش پر از مهر وصفا بود.
برچسب: در آستان جانان,در آستان جانان از آسمان میندیش,در آستان جانان دانلود,بر آستان جانان گر,بر آستان جانان,بر آستان جانان گر سر توان نهادن,بر آستان جانان گر سر توان,بر آستان جانان دانلود,بر آستان جانان گر سر,بر آستان جانان شعر,
نویسنده: نگار اکبریپور
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 12:32